بدون شرح

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!

-------------------------------------------------------------------------

این شعر کاندید شعر سال 2005 اثر یک پسر سیاه پوست

وقتی به دنیا امدم سیاه بودم وقتی بزرگتر شدم بازهم سیاه بودم وقتی جلو افتاب میرم باز هم سیاهم وقتی میترسم هم سیاهم وقتی سردمه سیاهم وقتی مریضم باز هم سیاهم وقتی هم که بمیرم باز سیاه خواهم بود تو ای دوست سفیدمن وقتی به دنیا امدی صورتی بودی وقتی بزرگتر شدی سفید شدی وقتی جلو افتاب میری قرمز میشی وقتی میترسی زرد میشی وقتی مریضی سبز میشی وقتی هم که بمیری خاکستری میشی وتو به من میگی رنگین پوست ؟

-------------------------------------------------------------------------

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم .................

شاید اشکال ما اینه که خیلی وقتها جرات نمی کنیم که راز دلمون رو بگیم و یه عمر حسرتش رو خواهیم خورد ....

من یه جوری شدم .... بقیه اش باشه واسه دفعه بعد ........................

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام فراز جون خوبی؟آقا مثل همیشه نوشیدنی هایی که تو کافی شاپت پیدا میشه آدم و مست میکننه ای ول پیسر راستی ما آپدیت شودیم ها یه سری هم به ما بزن عزیز جون[چشمک]

فرشید

سلام فراز جون خوبی؟آقا مثل همیشه نوشیدنی هایی که تو کافی شاپت پیدا میشه آدم و مست میکننه ای ول پیسر راستی ما آپدیت شودیم ها یه سری هم به ما بزن عزیز جون[چشمک]

بستنی با آتش (بهناز)

سلام بهنازم خوبی اتفاقی اومدم وبلاگت خیلی نوشته هات عالی بودن بیا تو وبلاگ بستنی با آتش من نظر سنجی گذاشتم خوشحال میشم شرکت کنی

عضو علل بدل حزب مردان

جمع کن گهنو (از طرف ستاد حمایت از سالکان اُسکل)

علل بدل

جمش کن بسه دیگه چن بار بگم

فاطيما

سلام دوست عزيز.خسته نباشي.وبت رو ديدم.[گل][گل][گل] همه چيز خوب و عالي بود.[لبخند][لبخند][لبخند] معلومه براي طراحي اون زحمت کشيدي.[دست][دست][دست] من فاطيما هستم.خيلي خوشحال ميشم که به وبلاگ منم سر بزني [خجالت][خجالت][خجالت][خجالت] ادرسشو بهت ميدم:http://mylove2010.mihanblog.com ادرس گروه ياهو مو برات مينويسم.حتما توش عضو شو. ميتوني با من و همه ي اعضاي گروه مرتبط بشي. تبادل اطلاعات کنيم و با هم ديگه اشنا بشيم. http://mylove2010.mihanblog.com/extrapage/group [لبخند][نيشخند][نيشخند][نيشخند][نيشخند][نيشخند] موافقي با هم تبادل لينک داشته باشيم[تفکر][تفکر][تفکر] ازت ميخوام منو ليک کني[گريه][گريه][گريه][گريه] منو با اسم وبکده ي عشق لينک کن.[بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه] منتظرم ها[نيشخند][نيشخند][نيشخند][نيشخند]منم لينکت ميکنم. باي [خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]

براي شما

سلام سايت جالبي داريد به سايت ما هم سر بزنيد ما منتظر شما هستيم به دوستان خود هم بگوييد :)

رامين

اولين حراجي هوشمند در ايران www.bpb.ir

sahar

دوست عزيز سلام وبلاگ بسيار زيبا و عالي داري واقعا لذت بردم . من از وبلاگ نويس هايي مثل شما خيلي خوشم مياد. اگر خواستي منم يه وبلاگ درب و داغون دارم. يه سر بزن . اگر هم خوشت اومد به اسم وبلاگم لينکم کن.ممنونم http://www.dancersite.mihanblog.com

yeMard

آخری رو بار اول که خوندم منم یه جوری شدم.یه حس....