راه و روش سامورایی

سلام قبل از نوشتن متن لازم می دونم

از فضای عزیز تشکر کنم بابت نوشته پر مهرش

از دوستم وحیده مهربان تشکر کنم و بنویسم که نه این کار من نیست

سوری عزیز آدمهای تنها باید یاد بگیرن چجور با تنهایی کنار بیان و بد تو تنهایی عزیزشون رو صدا بزن و بخوان......تا اون عزیز به سمتشون بیاد.

خانم سلماز عزیز شما می تونید با آقای بهرامی از طریق پیج فیس بوکشون ارتباط بگیرید

دوست عزیزی که از بهشت می نویسی امیدوارم که اونجا جات خوب باشه و احت ولی یه با دیگه پستهای آخر رو بخون ...... داری در مورد بانویی که می نویسی اشتباه میکنی ...اون ماه آبی سالهاست از گردنم افتاده .....من غرق رویام ....کلامت رو بهتر بخون بالاخص آخرین پستها رو .....موفق باشی و زیاد تو بهشت فراموش کار نشی...

علی عزیزم ....دکتر .....خواب مرگ موقته ..... تو خواب تو اختیاری برای چگونه مردن نداری ولی یه سامورایی می تونه مرگ خودشو انتخاب کنه ...

انسان باید بعد از 7 نفس تصمیم بگیرد و پس  از آن  برای رفتن از این سو به سوی دیگر روحیه داشته باشد.
در برخورد با باران کجا برویم تا خیس نشویم؟
آیا باید به اطراف برویم؟ ولی در برخورد با ناودان ها خیس میشویم، گاهی بهترین راه راه وسطاست یعنی طریق میانه اگر تصمیم قاطع داشته باشی هرگزسخت زده نمیشوی اما باز هم خیس میشوی.
اگر یک سامورایی تبدیل به روح انتقامجو شود حتی اگر سر خود را از دست بدهدآخرین ضربه ی خود را خواهد زد، حتی با اطمینان خاطر.
وقتی یک سامورایی قرار باشد بمیرد باید آماده باشد که آخرین کار خود را با اطمینان انجام دهد، چنین مردی حتی با سر بریده هم نخواهد مرد.
اگر یک مرد تصمیم به قتل کسی بگیرد وراه مستقیم بسته باشد طفره رفتن فقط تصمیم را میکشد، گاهی بهترین راه راه بی پروایی است.
غلبه بر دشمن در میدان نبرد مثل شکار شاهین است در میان گله ای از پرندگان، حتی اگر هزاران پرنده در اطراف هدف اصلی (شاهین) باشد، باز آن هدف را میزند که از ابتدا نشان کرده است.
اگر بخواهیم مرام مردم سامورایی را در یک جمله بیان کنیم فدا کردن جسم و روح در راه استاد است.
فراموش نکردن استاد پایه ای ترین مساله مردم سامورایی است.
انسان باید هر روز به مرگ از راه های مختلف بیاندیشد.
زندگی انسان توالی لحظات است و اگر شخص زمان حال را درک کند نه هدفی برای دنبال کردن می ماند نه چیزی برای افسوس خوردن.
انسان باید در راه خود ثابت قدم باشد وجدی، اگر چنین باشد  میتواند بر تمام راه و رسم ها گوش فرا دهد و با راه خود هماهنگی ایجاد کند و غیر از این راه سامورایی نیست....

/ 2 نظر / 134 بازدید

تردید ندارم که شناخت من از تو به کلمه هایت نیست اما دوباره می خوانم ات ... اما این خوانش های مجدد چیزی از دنیای پیچیده ای که برای خودت ساخته ای در ذهن من کم نمی کند ... زندگی ساده تر از آنی است که دنبال راه و روش برایش باشی .... و فلسفه اش را آنقدر دور سرت بپیچانی که سرت گیج برود ... من از این می ترسم که انزوا تو را از خودت هم بگیرد ... تویی که سرشار از استعدادی ...

محبوبه

نه! کاری به کار عشق ندارم! من هیچ چیز وهیچ کسی را دیگر در این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من وتو را یک روز خوشحال وبی ملال ببیند زیرا هر چیزو هرکسی را که دوست بداری حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد از تو دریغ می کند ... پس منبا همه وجودم جودم را زدم به مردن تا روزگار دیگر کاری به من نداشته باشه این شعر تازه را هم نا گفته می گذارم ... تا روزگار بو نبرد... گفتم که کاری به کار عشق ندارم قیصر امین پور