ماسک

یا حق
سلام به همه دوستان عزیزم ...ببخشید مدتی ننوشتم ..نه اینکه نبودم ؛ بودم ولی چیزی برای نوشتن نداشتم ؛ بگذریم
از ادوارد عزیز و همینطور لئو و مابقی دوستان عزیزی که لطف کردن و کامنت گذاشتن ممنونم ....
گاهی دوست دارم این ماسک احمقانه را از صورتم بردارم و بگذارم تو نور به صورتم بخورد بگذارم تا باد روی پوست چهره ام بوزد و باران گونه هایم را خیس کند ؛ چشمهایم را ببندم و لذت ببرم از اینهمه احساسهای خوب ...ولی هر بار به این فکر میکنم که چهره واقعی من بدون این خنده های ظاهری برای همه ترسناک خواهد بود ؛ منصرف میشوم و با خودم میگویم فردا ماسکم را خواهم کند .....ولی این فردا هرگز نمی رسد ...خسته ام خسته از این ماسک

/ 4 نظر / 8 بازدید
شهره

...ماهمه مون مثل همیم صبحا که از خواب پا میشیم نقاب به صورت می زنیم کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتای ماس گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداس هر کسی هستی یه دفه قد بکش از پشت نقاب از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پیله خواب نقش یک دریچه رُ رو میله قفس بکش برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش...

علیرضا

سسلام داداشی خوبی دلم خیلی برات تنگ شده نمیای پیشم اگه نمیتونی بعدا بیا راستی فردا مسابقه دارم برام دعاکن.ILOVE YOU داداشی [گل][گل][شرمنده][خواب][قهقهه]

رویا

واقعا خسته شدنیه همه فکرکنم خستن امانه به اندازه ی من