چرخه تکرار ....

سلام

اصلا حالم خوش نیست ،‌اصلا .... به شدت دچار افسردگی هستم چرا که زندگی باز دارد تکرار می کند تمام بازی های گذشته اش را باز دارم از زبان کسی حرفهایی تکراری مشنوم که تمام زندگیم شده بود ... بازم دارم تاوان گریزی را پس می دهم که از زندگی و روی واقعی آن زده ام ،‌گریزی که هرگز به انتهای خط نرسید ،‌ باز دارد همان حسهای قدیمی تکرار می شود باز همان حرفها ،‌همان جنس کلمات ؛‌ خستگی ؛‌دلخوری ؛‌خانواده ؛‌ عدم توافق ؛‌ ترس از آینده ای نا معلوم ؛‌ ترس از شروع از صفر ،‌ شروع از صفر ،‌شروع از صفر ......... دارم چرت می نویسم ؛‌ قصد داشتم بغضم را با کلمات خالی کنم ولی نشد ؛ حتی کلمات هم الان یاری دهنده بغضم نیستند ؛‌ باید به خلوتی پناه ببرم و بغضم را بشکنم ؛‌ ...... مگر مردها حق ندارند گریه کنند؟؟؟!!!!

/ 2 نظر / 10 بازدید
♀♂

تمام ناتمام هام رو ریختم توی یه لیوان و سر کشیدم.اینجا تکرار هم بی مقصده،سر گیجه های لیمویی همیشه از تنم بالا میرن،من زایش یک خلوتم،اتام زایشگاهی متروک.[گل]سلام فراز جان،بی نهایت و بی وزن خوشحالم از اینکه نقاشی هستی [دست]البته سبکت رو نمی دونم،اما منم نقاشم. رئال کار نمی کنم.عکاسم هستم.سبک عکاسیم قابل گفتن نیست.[عینک]تو سبکت چیه؟[متفکر]من تا همین لحظه های دیروز و روی تنه ی پریروز افسردگی و کابوس و سر گیجه و سردرد داشتم،نمی گم الان ندارم اما خیلی خیلی کمتر.بی تعارف بگم حالم از خیلی لحظه ها و آدم و حواها بهم میخوره.[سبز]اما فراز جان کسی جز خودم نمی تونه بهم کمک کنه تا 7قدم از زمین برم بالا.من همیشه می نویسم زنده گی نه زندگی.خیلی چیزها رو عوض میکنه.همین که به انتهای خط نرسیدی یعنی تا آنسوی ابدیت لحظه هایی که شگفت انگیزن.از شروع صفر نترس چون صفر مثه یه بوم سفیده تا زمانی که ترشحاتت رو روش نریزی نمی تونی بهش زنده گی بدی.چرت نمی نویسی،خیلی ها رو دیدم توی وبلاگشون خیلی چیزها می نویسن از داستان و شعر و ...اما همشون چرته واقعیه.همیشه چرت ،چرت نیست.به سبک شدیدی با گریه موافقم.و تو هم مثه تمام آدم و حواها نه تنها حق گر

yeMard

ادامه میدم نوشته هاتو بخونم.امیدوارم رویا نباشه