بعضی مواقع زندگی اونقدر سخت میشه که جز آخ گفتن چیزی باقی نمی مونه ....

گاهی اونقدر خسته میشی که بلند فریاد میزنی کجایی ای مرگ ای برادر ای بیم ساده آشنای قدیمی چرا نمیایی و خلاصم نمی کنی از اینهمه خستگی ....

هرچه سعی می کنم هر طور شده بمونم و ادامه بدم نمیشه ........ همه چیز مزه خودشو از ذست داده ... دیگه حتی تنهایی هم مثل سابق لذت بخش نیست

شب یلدا هم گذشت ، مثل تمام شبهای یلدای این سالها به ظاهر خندیدم و شادی کردم ولی آخر شب و بعد از مهمونی وقتی تنها شدم تنها به آهنگ بود که آرامم کرد و از خدا که پناه نیست از شما چه پنهان که چند قطره اشک هم مهمونی شبمو جلا داد تنها آهنگی که می چسبید ....

شب یلدام ساکت و سرد

حسرت دل خالی از درد

تا که دق نکرده رویا

تو رو جون لحظه برگرد

تو با منی ، هرجا برم ، مهر تو بند جونمه

عشقت نمی ره از سرم ؛ تو پوست و استخونمه

یه دم اگه نبینمت یه دنیا دلتنگت میشم

نگاه دریایی تو آبیه روی آتیشم

با صد دلم با صد تنم با صد تمام زندگیم

از تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگیم

این آهنگ رضا صادقی تداعی گر خیلی لحضه های خوبی بود که پشت سر مردنند

شاید این آخرین یلدایی بود که گذروندم ، خسته ام خسته ...

اگر مرگ نیاد ، شاید خودم برم پیشوازش





تاريخ : دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧ | ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.