سلام دوستان خوب انگار حالا که من دارم دوباره می نویسم شما ها کم لطف شدید

به هر صورت این روزها به شدت ویران شده ام .... در حال نابودی مطلق هستم و احساس می کنم که همین روزهاست که ته این جاده ای مزخرف زندگی رو ببینم ... کل امید و آرزوهام رو از دست دادم ... بی هدف و بی انگیزه دارم روزمرگی میکنم به همین سادگی آره به هین سادگی آدم به نابودی میرسه ...

از همه چیز بوی نفرت و نا و کهنگی میاد از خیابونها ، از آدمها ، از خود زندگی ....

به چی دلخوش باشم وقتی هرچه زور میزنم تا به اون چیزی که می خوام برسم ولی نمی تونم ...

خوابهام که یادتون هست ، اگر یادتون نیست یا اصلا درموردش چیزی نمی دونید مراجعه کنید یه مطالب سفرنامه ..... حالا خوابهام تنها با دیازپام و والیوم اجین شدن .... بی خوابی مفرط و سستی داره از پا می ندازتم تمام روز رو دارم با روان ناراحت این ور و اون ور می رم ... شبها هم اگر قرص خواب نخورم نمی تونم بخوابم .... کی این فلاکت تموم میشه نمی دونم .... به هر حالا امیدوارم هیچ وقت مثل من نشین

گاهی وقتها ویرانی چه ساده اتفاق می افته





تاريخ : دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧ | ٩:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.