سلام
اول از همه وحیده عزیز و آزاد اما اسیر دوست داشتنی واقعا ممنونم ... اگر در پست قبلی اسمی از شما بزرگوارها نبردم به دلیل فراموشی شما نبود ... به دلیل این بود که دیگه نمی تونم مثل سابق تمرکز کنم و دچار و مشکلات فکری فعلا مدتیست که گریبان گیرم شده شما به بزرگی ببخشید ...

دلیل نوشتم این مطلب هم دوست عزیزم ((یه مرد )) هستش ....
دوست خوبم ؛ تو باعث شدی بشینم و مطالبی رو که نوشته بودم رو بازم بخونم ... به فرازها و فرودهای زندگی که گذروندم ..... اول اینکه مطالبی که در آخرشون به اسم نویسنده اش اشاره نکردم نوشته خودم هستن ... دوم اینکه تو باعث شدی بازم بنویسم ... سوم اینکه اگر آشفته نویسی می کنم ... اگر مدت زیادی ننوشتم و اگر حالا هم بی تمرکزم دلیلش اینه که رویا رو دیگه ندارم .........................................................................

دوتا قهوه می ریزم و صندلی رو کمی مایل میذارم ... هوای خنک بعد از غروب و صدای باد لای برگها ... یه زیر سیگاری و یه فندک .... منتظر می مونم و به دور دستی که دور دسته خیره میشم ... .یاد دیالوگ (خدا رحمتش کنه )) استاد خسرو شکیبایی می افتم ... اونجایی که ته اش اون ته ........ لبخندی می زنم و یه کم قهوه مز مزه میکنم.... این ته مونده حافظه و تمرکزم رو جمع میکنم .... و وقتی اومدی میشینیم و در مورد چیزهایی که از دست دادیم حرف میزنیم ... و در مورد چیزهایی که داریم ... من گاهی با شوق نگاهت میکنم و تو هول میشی .... بعد سیگاری روشن میکنم و اخم میکنی که یعنی خاموشش کن ... من باز یه لبخد میزنم و قول میدم که فقط همین یکیه و تو میدونی که بازم درم گولت میزنم و میخندی ... قهوه ات که تموم میشه بلند میشی که بری ... میخوام بیام ولی میای و دستت رو میذاری روی شونه هام نمیذاری بلند شم میگی تو باید خوب شی بعد باید استراحت کنی ومن با تعجب نیگات میکنم و میگم من خوبم من که چیزیم نیست ...؟؟!!! تو میگی میدونم ولی باید استراحت کنی ... وقتی داری گونه ام رومی بوسی بوی عطر بدنت گیجم میکنه ... مست میشم با بوی موهات ...که چند تارش اومده بیرون ... و اون بوی خوش همیشگی بدنت ... میخوام بلند شم ولی ..... متوجه میشم که توی دست چپت یه لحقه هست ... این مال کیه !!!؟؟؟؟؟ تو فقط نیگام میکنی ...!!! حرف نمیزنی ..... من دلهره میگیرم ...بین گیره و التماس و عصبانیت می مونم ... گفتم مال کیه ؟؟!! تو باز سکوت میکنی ..... می خوام بلند شم ... بلند میشم ولی تو داری دور میشی میام به سمت ..... ........................................نرو .........

باز این قرصهای لعنتی یادم میارن که تو خیلی وقته که رفتی و الان دیگه با کس دیگه ای خوشی ....... ولی من تند تند یادم میره ..... بازم این قرصهای لعنتی ......

این رو برای یه مرد نوشتم .......





تاريخ : شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ | ۱:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.