سلام

امروز بر حسب اتفاق وقتی رفته بودم پشت صحنه سریال یکی از دوستان در زمان استراحت صدابردار کار که از دوستای خوب منه داشت شعر می خواند... سپهری می خواند و من هم که دیواتگی هام حد نداره ... خیلی چسبید کمی در مورد شعر و سهراب و نیما و اخوان و فروغ و ... حرف زدیم و هر کدام بخشهایی از شعر هایی رو که دوست داشتیم خوندیم... یه تیکه شعر ار شعر بلند مسافر سهراب شپهری هست که خیلی دوست ش دارم ... اون رو خوندم و همه لذت بردیم ... امشب می خوام این تیکه رو برا شمام ینویسم ((دچار یعنی عاشق و تصور کن چه تنهاست ماهی قرمز کوچکی که دچار آبی بیکران دریا باشد ....... چه فکر تازک غمناکی))

حالا برین حالشو ببرین .... فعلا





تاريخ : چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩ | ۱:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.