سلام دوستان عزیز

بیرون باران میبارد و بهتره توی کافی بمونم دارم هی با قهوه ام ور میرم هرچند اینجا پاتوق خودمه و هیچ کسی کاری باهام نداره ولی خوب اشغال بی جای میز کاری دور از تمدن و انسانیته (!!!!!)

مثل همه عصرهای دیگه مشتری اکثرا جون و جفت هستن ... کنار میزم چند تا جون تراز خودم که ظاهرا دانشجو خم هستن نشستن و دارن حرف میزنن .... نمی دونم دانشجوی چی هستن ولی از همه چیزی دارن میگن،نفت،اقتصاد،سیاست،فرهنگ، اوباما،غزه،...... اینجا هرچی بخوای پیدا میشه . سرمو میندازم پائین و با قهوه ام مشغول میشم ..... صدای زیبا وزنانه ای منو از افکارم میکشه بیرون (سلام آقا فراز)

سرمو بالا میارم ..... اول نمیشناسم ولی به حکم ادب و احترام بلند میشم و سلام میدم

-منو نشناختین

* متاسفانه ...... نه

- خیلی چهره ام عوض شده؟؟؟!!! پیر شدم نه

*نه خانم شما خیلی هم جوان و شاداب هستین و البته به چشم خواهری جذاب من حافظه ام خراب شده ....

- عیب نداره من مهدیه ام  ، دوست قاصدک !!!! شناختین ؟؟؟ چند بار همدیگرو دیدم بودم من اومدم نمایشگاهتون سال ٨٠ بعد یه مدت کارهامو میاوردم شما نظر می دادید ...

* آهان سلام خوبین احوال شما خانواده خوبم ..... ببخشید مشکلات زندگی آدمو کم حافظه میکنه ....

- خواهش می کنم ، راستی خیلی ناراحت شدم شنیدم از قاصدک جدا شدین و دیگه دوست نیستین ..... چی شد

* دیگه دیگه ، زندگیه .... می بینیش ، حالش خوبه ؟؟؟

- نه من هم خیلی وقته نمی بینمش ، چرا تنها نشستین ؟؟!!!

*...........!!!!!!؟؟؟؟؟؟

- بیاین پیش ما ، با بچه ها آشنا بشین

بلند میشم و با هم میریم سر میزی که همگی دانشجو بودن ....

مهدیه منو معرفی میکنه

-آقای فراز (اسم فامیلیمو نمی دونه ) استاد طراحی بنده بودن و از هنرمندهای خوبه و .......

همچنان داره ادامه میده من هم با فروتنی و احترام تشکر میکنم و لبخند ملیح میزنمو سرمو تکون میدم و هرچند کلمه یه بار میگم خواهش میکنم اغراق می کنن ....

بعد از معرفی من نوبت به بچه ها میرسه ....

- آقا فراز (آروم میگه می تونم فراز صداتون کنم مثل قدیما، میگم خواهش می کنم راحت باشین) این سانازه (طراح خوبیه حتما باید کارهاشو ببینین ) این یکی رامین (نقاشی میکنه بیشتر آبستره کار میکنه ) یلدا (گرافیک کار میکنه و فوق العاده است ) اینم شهرامه (اونم طراحه مطمئنام که شیفته کارهاتون میشه آخه مثل شما عاشق فیگوره

بعد از جلسه معارفه میشنم و ساکت گوش میدم دارن در مورد انتخابات حرف میزنن

در همین حال و هوا هستم که دختر جوانی وارد میشه و با سرعت میاد سر میز به همه سلام میده و به من که میرسه مکث میکنه .......؟؟؟؟!!!! مهدیه میخواد حرف بزنه که دختره تمام قد بلند میشه و منم بی اختیار بلند میشم صاف وایمیسته و گلو رو صاف می کنه نفسشو منظم میکنه و دستشو دراز میکنه طرفمو میگه من سارا هستم ....

شوکه و منگل منگل، نگاهش میکنم و بعد از چند لحظه میگم خوشوقتم من فرازم ، سالک ....دست نمی دم و این کارم کمی دلخورش میکنه .... میشه کنار یلدا ، بعدا میشنوم که یلدا آروم میگه بابا این یارو خودشو خیلی هنرمند میدونه و ته مغروره ....

سارا میگه حالا از کجا نازل شده این الهه غرور ؟؟؟!!!! نمی دونم اینجا نشسته بود مهدیه اومد تو شناختش و رفت آوردش اینجا .... قیافه اش داد میزنه این آدم مشکل داره

بحث داغه که یهو همین سارا خانم یادش میاد که خبری داشته و به خاطر حضور من یادش رفته بگه ...؟؟؟؟!!!!!

بچه ها راستی شنیدن ؟؟؟؟!!!١

-چی رو ؟

امروز صبح شنیدم دارم از ذوق می میرم ؟؟؟!!!

بگو بابا چی شده

خاتمی نامزد شده ........................... 

ادامه دارد..........





تاريخ : سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.