می دانم میخوانی ....خوب میدانم ....این همیشه اولین و آخرین حرفم هست خواهد بود و به فریاد خواهم گفت ...بی ترس و هراس خواهم گفت :

تو همانی هستی که همیشه بودی

تو همانی که همیشه باید باشی

باش تا باشم  ، زندگی بی تو

حتی یک دم هم نخواهد ماند

فریاد خواهم زد .....دوستت دارم





تاريخ : جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱ | ٤:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()

اگه فاصله افتاده اگه من با خودم سردم

     توکاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم

چه آسون دل بریدی ازدلی که پای توگیره

          که از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره

نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثرمیشه

 همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیک تر میشه

تو رو دست خودش دادم که از حالم خبر داره

 

که حتی از تو چشماشویه لحظه بر نمی داره

تو امید منی اما داری از دست من میری

     با دستای خودت داری همه هستیم و میگیری

دعا کردم تو رو بازم با چشمی که نخوابیده

   مگه میزاره دل تنگی مگه گریه امون میده

مریضم کرده تنهایی ببین حالم پریشونه

   من اونقدر اشک میریزم که برگردی به این خونه

حسابش رفته از دستم شبایی روکه بیدارم

 شاید ازگریه خوابم برد درا رو باز می زارم

نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه

  همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیک تر میشه

تو رو دست خودش دادم که از حالم خبرداره

  که حتی ازتو چشماشو یه لحظه برنمی داره





تاريخ : جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱ | ۳:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.