یا حق
دارم دوباره باز بهونه هاتو میگیرم ، میگم مریضم ؛ میگیم سرما خورده ام ، کم خوابم ، خسته ام ....خسته ام و پناه می برم به تنهایی اتاقم ؛ به گوشه ای که اسمشو گذاشتم گوشه عاشقانه من ؛ فکر میکنم ؛ نه خسته ام ...نه مریضم ؛ نه سرما خورده ام و نه ..... نه تنها دلتنگم ؛ اونقدر که هی بهونه اتو میگیرم ، به بوی عطر گذری دختری که از کنارم میگذره و مثل مال توئه گیج میشم ؛ برمیگردم و یادم میفته که تو نیستی ، صدای خنده ای بی دغدغه از گیجی در میاره منو نگاه میکنم اونطرف خیابون چند تا دختر وایسادن و منتظر اتوبوس هستن یکیشون چقدر مثل تو میخنده ..... ولی تو نیستی ...؛ گاهی چرا صدام میکنی ؟؟؟؟؟‌یهو وقتی دارم کار میکنم  و اینجاست جسمم ولی روحم یه جای دیگه ...چرا یهو صدام میکنی و بدتر چرا وقتی برمیگردم طرف صدات نیستی ؟؟؟؟ چرا یهو تو خیابون توی پیچ یه کوچه می بینمت و می دوم دنبالت ولی تو توی کوچه نیستی ؟؟؟؟ چرا هر وقت دلت میخواد می تونی بیای تو خوابم ولی توی بیداریم نیستی ؟ چرا من نمی تونم بیام توی خوابت؟؟؟؟ اصلا من میام ؟ اصلا بهت سر میزنم ؟ صدات میکنم ؟ صدای خنده هامو یادته ؟ بوی عطرم چی ؟؟؟؟‌اصلا من هستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی با اینکه اون بیرون نیستی بیرون این پنجره که خیس بارون شده  و این روزا هوا هم با من دست به یکی شده و هی بارون میباره اینجا و ابری میشه ...با اینکه بیرون این پنجره نیستی ...ولی اینجا ...اینجا تو قلبم جات امنه ...همونجا بمون بیرون اصلا قشنگ نیست ، اصلا گرم و امن نیست ؛ همون تو بمون ؛ همون جا راحت بگیر بخواب و بذار چشمهاتو تا صبح نیگاه کنم ، .............





تاريخ : یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.