یا حق
سلام به همه دوستای عزیز
وبگرد دوست داشتنی من: اولا چرا با اینهمه خشونت ؟؟؟ نیازی به این جور عصبانیتها نیست ...بله همه عشقهای شکست خورده ...همه ماجراهای عاشقانه ..همه....... پس حتم باید یه دلیلی باشه ؟!! حتما این دغدغه بزرگ برای خیلی هامون معضل شده درسته!؟ نمی دونم چرا آدمهای فکر میکنن اگر مثلا به بنز یا ویلای چند هزار متری یا گوشی ان هزارم یا مسافرت اونور آب و اینور آب و اینجور چیزا فکر کنن دارن کار مهمی میکنن؟!! بله اینهت همه مهمه خیلی خیلی هم مهمه ...ولی دوست من وبگرد نازنین تا حالا به این فکر کردی که وقتی دلخوشی نداشته باشی ...وقتی دلت به جایی وصل نباشه ...وقتی کسی نباشه که همه چیزها رو باهاش تقسم کنی اونوقت هر خونه ای میشه برات انفرادی!! هر ماشینی میشه تابوت نعش کشی!! هر گوشی میشه برات زنگ خطر و سیخ اعصاب؟! به اینها فکر کردی ؟؟؟؟؟ یه فکر بکن بهشون حتم دارم میتونیم با هم بحثهای قشنگی داشته باشیم ....
محبوبه بانوی عزیز : خیلی داستان زیبایی بود واقعا عالی بود و بهم چسبید ممنونم ...خیلی خوبه که می بینم واقعا میخونی و خیلی بهتر اینکه من هم با این امید که دوستای گلی مثل شماها می خونن مینویسم ... جدا برای باعث خوشحالیه که دوستای مثل شما دارم ....امیدوارم روزهای بهتری داشته باشی و می دونم که می تونی این کار رو بکنی (روزهای شادی بسازی) موفق باشی بانو....
ادوارد کالن عزیز: دوست داشتم نظرت رو درباره نوشته مارکز هم بشنوم ... دوست فهمیده ای هستی .... پس بیشتر بیا و تنهامون نذار
دوست عزیز نویسنده ای از بهشت: نمی دونم این مطلب رو می خونی یا نه ؟؟؟ ولی من امیدوار بودم که دوستی به دوستانم اضافه شده که با انرژی و نیرو میخواد در مورد تک تک نوشتهام بحث کنه ولی ...!!!!!؟؟؟؟‌نیستی عزیز نیستی؟؟؟ اگر این نوشته رو خوندی لطفا یه کامنت بذار تا از سلامتت با خبر بشم.

با اجازه میخوام امروز یه شعر بذار از سبحان گنجی ... لذت ببرید ازش که من بدجوری لذت بردم ... البته به دلیل بلند بودن شعر مجبور شدم بعضی جاها رو بزنم ولی تو را به خدا این شعر رو پیدا کنین و کاملش رو بخونید اگر هم نتونستید بگید من کاملش رو براتون مینویسم ....

 بی تو سیگار هم نمی چسبد
فحش کشدار هم نمی چسبد

خوشگل من فقط پیانو نه
بی تو گیتار هم نمی چسبد

با تو حتی کلاه هم لذت داشت
بی تو شلوار هم نمی چسبد

یا چه بهتر مداد لذت داشت
بی تو خودکار هم نمی چسبد

خط کش و گونیا و نقاله
نیست؛ بی تو پرگار هم نمی چسبد

هرچه گفتند گفتم احسنتم
بی تو انکار هم نمی چسبد
.............................................
شنبه تا پنجشنبه بیکارم
جمعه ، بازار هم نمی چسبد

با تو میشد یزید را بخشید
بی تو ایثار هم نمی چسبد

جبر رحمان اگر غلط باشد
رحم جبار هم نمی چسبد

با تو صدبار مرگ می چسبید
بی تو یکبار هم نمی چسبد

با تو سیانور خود کشی پایه
چوبه دار هم نمی چسبد

خود زنی با وسایل تویه
جعبه آچار هم نمی چسبد
.............................................
راحتم بی انرژی اتمی
یعنی اخبار هم نمی چسبد

نصف ملت به من چه دارند ایدز
وقتی آمار هم نمی چسبد

گوشی ان هزار بی زنگت
پنج دینار هم نمی ارزد
 
تف به ذات ردیفهای ردیف
بی تو تکرار هم نمی چسبد.

(سبحان گنجی)





تاريخ : چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ | ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()

یا حق
تصمیم دارم از این به بعد هر چند گاهی داستانهای کوتاه خواندنی را اینجا بگذارم یا داستانهای که نوشته خودم هستند را برایتان بنویسم فعلا دوست دارم با داستان زیر شروع کنم البته قبل از آن :
باز هم از همه عزیزانی که دنبال کننده این وبلاگ و نوشته های آن هستند ممنونم
محبوبه خانم عزیز از اینکه بهتری خیلی خوشحالم ... بله من آلبوم گفته شده را دارم و خیلی هم لذت بردم . واقعا از اینهمه لطفی که نسبت به من دارید ممنونم وخودم را سزاوار اینهمه محبت شما نمی دانم.مشتاقانه منتظر خواندن کامنتهای پر مهرتان هستم ... اگر هم میل داشتند آدرس ایمیل یا جیمیل خودتان را برایم به صورت خصوصی بنویسید تا از این طریق در ارتباط باشم .... برایتان آرزوی بهترین ساعات و لحظات ممکن را دارم و می دانم که انسان موفقی هستید و خواهید بود ...برای من هم دعا کنید
این داستان را خیلی پسندیدم شاید شما هم به دلتان نشست :

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…





تاريخ : دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ | ۳:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.