سلام

خوب می دانم که چند وقت است اصلا ننوشته ام ,‌ خیلی وقت. تقریبا تمام دوستان دیگر از نوشته هایم نا امید شده اند و فکر می کند که حتما یا مرده ام یا خواهم مرد ؛ ولی مزخرف ترین سال زندگیم را شروع کرده امن ؛‌روزهای گند عید ؛‌بعد جریانات انتخابات ,‌بعد وقایع بعد از آن ,‌و بعد هم هزار جور مشکلات ریز و درشت در زندگی شخصی که پاک از زندگی انداخته مرا ؛‌فکر می کنم نتوانم امسال را به آخر برسانم , ولی تنها به خاطر رویا و قولی که به او داده ام فعلا ایستاه ام , انقدر برای رویا نگرانم که حد و اندازه ندارد بعد از اینکه یک عده اعلاف بیکار مفتخور باعث شدند که جریان دیدارهای من و رویا به صورتی وارون به گوش خانواده اش برسد ‌الان چند روزیست که سخت گیری روی رویا زیاد شده ,‌بلاخص که عموی کوچک رویا خیلی دارد احساس مسئولیت می کند ,‌ خیلی بیشتر از اندازه ؛‌ امیدوارم هرچه زودتر این اتفاقات به اتمام برسد ولی واقع نگرانم ,‌نگرانم  نگرانم نگرانم ,‌نگرانم  نگرانم نگرانم ,‌نگرانم  نگرانم





تاريخ : یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸ | ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.