سلام

ارباب حلقه ها یادتون هست . من عاشق ارباب حلقه ها هستم و احساس می کنم که زندگی یه جورایی شبیه همین داستانه یعنی اصلا این داستان یعنی زندگی ... آراگون یادتون هست . من آراگورنم ولی فقط برای سلطنت نمی جنگم بلکه برای نجات مردمی می جنگم که در زیر سایه ظلم و نامردی دارن عذاب می کشن ... ولی یادتون نره آراگورن یه آرون داره که براش بمیره حتی خیلی ها توی مسیر مبارزه دل به آراگورن می ببندن ولی اون دلش پیش آرون گیر کرده ... من آراگورنم .... پسر آراتورن وارث ایزالدور





تاريخ : چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧ | ۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()

سلام دوستان خوب انگار حالا که من دارم دوباره می نویسم شما ها کم لطف شدید

به هر صورت این روزها به شدت ویران شده ام .... در حال نابودی مطلق هستم و احساس می کنم که همین روزهاست که ته این جاده ای مزخرف زندگی رو ببینم ... کل امید و آرزوهام رو از دست دادم ... بی هدف و بی انگیزه دارم روزمرگی میکنم به همین سادگی آره به هین سادگی آدم به نابودی میرسه ...

از همه چیز بوی نفرت و نا و کهنگی میاد از خیابونها ، از آدمها ، از خود زندگی ....

به چی دلخوش باشم وقتی هرچه زور میزنم تا به اون چیزی که می خوام برسم ولی نمی تونم ...

خوابهام که یادتون هست ، اگر یادتون نیست یا اصلا درموردش چیزی نمی دونید مراجعه کنید یه مطالب سفرنامه ..... حالا خوابهام تنها با دیازپام و والیوم اجین شدن .... بی خوابی مفرط و سستی داره از پا می ندازتم تمام روز رو دارم با روان ناراحت این ور و اون ور می رم ... شبها هم اگر قرص خواب نخورم نمی تونم بخوابم .... کی این فلاکت تموم میشه نمی دونم .... به هر حالا امیدوارم هیچ وقت مثل من نشین

گاهی وقتها ویرانی چه ساده اتفاق می افته





تاريخ : دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧ | ٩:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()

سلام

مثل حس دیازپام ١٠ میل می مونه ، طعم قرص ریلکس می ده ... آخر حسه والیومه ، عین یه ته سیگار که رومیز جا می مونه .... اینها شدن خوابهای من اینها شدن تک تک لحظات تنهاییم ...

تمام اومیدم رو یه جا از دست دادم ، روز پنجشنبه همه چیز تمام شد ... آره ٧ سال امید و آرزو و انرژی که شاید بشه برای آینده یه کاری کرد ولی کدوم آینده گور به گوری ... کدوم خراب شده ای که بخوام براش امید داشته باشم واسه کی ؟ واسه چی؟ خسته به خدا خسته ام رسیدم ته این جاده ای لیزو سربالایی ... از هرچی جاده است تو زندگیم خسته ام منتظر آخرشم آخر هرچی که هست ...





تاريخ : شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧ | ۱:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.