دوست ارجمندم سلام
شما برای من در هر صورتی عزیز هستید و من منظورم از قطعه نوشته شده اشاره به جنسیت خاصی نبود صرفا اشاره بود به شعری از سید علی صالحی و برای بیان عمق دلتنگی های انسانی تنها ... از بیست سوالی که راه انداخته اید لذت می برم ولی حافظه ام یاری نمی کند که بسی دچار دغدغه های ریز و درشت روزگار پر فشار کنونیم ... من دوستان مطبوعاتی کاری را به یاد می اورم و لی نمی دانم شما کدامشان باشید و گمان بر آن می برم که اشاره به نام آن دوستان مطبوع و مناسب طبع نباشد. در هر صورت از اینکه می آیی و می نویسی از تو متشکرم من همچنان مشتاقم که بیای از امروز تو را آقای مجهول نام خواهم نهاد



تاريخ : جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()

سلام
دوست عزیزم از اینکه انقدر به من لطف داری ممنوم
کاش خودت را معرفی کنی ؛ چون من دلم برای دیدن  یک رخساره آشنا هم تنگ شده است و بدجوری تنهایی به اعماق وجودم رسوخ کرده است و این تنهایی وسیع دارد مرا می کشد و چه لذت بخش که دوستی قدیمی بیاید و آرام آرام در گوش تو خاطرات گذشته را نجوا کند ...
من همچنان مشتاقم که نامت را بدانم و به حرمت دوستی سابقمان برایت کلاهم را برخواهم داشت
هیچ کس نمی تواند ادعا کند که هنرمند نیست ؛ همه هنر زیستن را بلدند ؛ گاهی خوب گاهی بد
پس چطور باید از ارتباط با هنرمندان واهمه داشت در صورتی که همه هنرمندند و من             بی هنر ترینم دوست من؛ تنها هنرم شاید آن باشد که یاد گرفته ام حرمت سلام و نگاه و لبخند را نگه دارم و در فراسوی تمام لبخندهای زرد دیروز ؛ مشتاق و با ترسی لذت بخش چهره هایی را به یاد بیاورم که دوست بودند و مشتاق
پس برای یاد آوری خاطراتم تنها نامت را دریغ نکن از تنهایی که کوچه پس کوچه های دیروزش را دارد هی بالا و پائین می رود و هی بی حواس و صبور دوستانش را می پاید که روزی باد همه آنها را با خود برد ...
سلامم را تو پاسخ گوی و در بگشا ؛ که من از اینهمه درهای بسته ی ارتباط خسته ام . من از سوال بی پاسخ می ترسم و از اینهمه فاصله و از ابهام و آینه ای بی انعکاس
من دلم برای سلامی ساده تنگ است ؛ پس سلام دوست من دوست بی نامم که امیدوارم فردا نامت را بنویسی و مرا از اینهمه بی حواسی و وهم برهانی که شده ای دغدغه ام؛ که چرا به یاد نمی آورم ...
نگذار در این وهم و کنکاش بمانم
از شکلات تلخ هم ممنونم که می آید و می نویسد و می رود و چه زبان ساده و دوستانی ای دارد این دوست که به دل می نشیند و زیبا می نویسد
برای کسی که عاشقانه دوستش دارم مطالب بی پاسخ بسیاری نوشته ام و یکی از آنها این چنین است :
سلام
هنوز وقتی باران می آید و من در پشت پنجره و در شبی خیس نم چشمانم را با پنجره تقسیم می کنم بیاد می اورم تمام آن راههای بلند بی انتهای را که با هم رفتیمشان و تو عاشقانه و صبور چشمان را می کاویدی و من غرق می شدم در نگاهت من شنا بلد نبودم و تو هم دریا بودی
حالا که مدتها ست رفته ای قسم خورده ام در هیچ چهارراهی در هیچ کجای دنیا و در مقابل هیچ بستنی فروشیی  کسی را که دوست دارم بی هوا رها نکنم و بروم ... و در تمام پنجشنبه های بارانی اردی بهشت برای آرامش دوستی عزیز دعای باران را به خاطر بیاورم و در هیج یکشنبه ای در ساعت ۳.۴۵ دقیقه پل های رو گذر خیابان را خالی نگذارم تا کسی نپرد ....
و هرکس خواست بپرد فریاد بزنم اگر تو بپری ؛ من هم خواهم پرید ...

برای تمام عاشقان صبور دعا می کنم ؛ همه شما را دوست دارم عاشقان صبور ؛ عاشقان صبور





تاريخ : چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
سلام, مدتی است سرکی به وبلاگت میزنم  بالاخره خودمو قانع کردم برای توهم پیام بزارم چند سال پیش که با چند تا از بچه های تبریزی نمایشگاه گذاشته بودید اشنا شدیم روزی که بهرام عظیمی و جمال رحمتی جلسه پرسش و پاسخ داشتن یکی از طرحاتو بهم هدیه دادی و ازم خواستی که از بینشون یکی رو انتخاب کنم.. منو شناختی؟

سلام؛
دوست عزیزی که مطلب بالا رو برام نوشتی فوق العاده خوشحالم از اینکه لطف کردی و برام کامنت گذاشتی خیلی شادم کردی .... وبیشتر از اینکه یه دوست قدیمی این کار و رو کرده بیشتر شادم کرد
ولی به خدا این روزها و اونم توی این سن و سال دارم دچار آلزایمر ؛ میشم فراموشی پیدا کردم ...
کلیات چیزی رو که فرمودید به خاطر میارم ولی جزئیات رو نه ... در صورت امکان خودتو معرفی کن تا بدونم که کی هستی در هر صورت دلم مملو از شادی شد که یکی از دوستان سابق برام پیام گذاشته امیدوارم بیشتر بیای و بیشتر پیام بگذاری ... دلخور از اینکه تا حالا اینکارو نکردی ...
امیدوارم فردا که دارم وبلاگمو چک میکنم پیغامتو بخونم ....
بتا جان شما هم ممنون از حضورتون منم از این هوا دارم لذت میبرم ولی دوست داشتم بیشتر بارون بباره ...
بازم از شما دوستان ممنوم و خیلی شادم از داشتان دوستانی مثل شما



تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ | ۸:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.