سلام به دویتان خوبم

کمی اتون گله مندم پیغام گذاشتن یعنی انقدر سخته که یادتون میره پیغام بگذارید میاین ولی پیغام نمی گذارید

اخبار جدیدی هم در مورد انجمن (.....) دارم خبرهایی فوق العاده شاد و جالب شنیدم بالاخره داره یه فرجی می شه و فضای مسموم انجمن (...) داره کمی سالم تر میشه بعضی ها دارن می رن و بعضی های دیگه دارن در فراغ یار و رهبر و قله ی افتخار و بت آلامشون اشک می ریزن کاش می تونستم براتون لینک یه وب رو بگذارم تا بیرید و ببینید این خانمها و آقایان چه با سوز و گداز در مورد رفت این .... مطلب نوشتن و فکر می کنن مثلا یارو چی بوده و ؟ و اگه نباشه چی می شه ....

البته طرف اونقدر زرنگه که همینطوری بی هوا ول نکرده بره و برای خودش یه پستی قائل شده تا همچنان نفوذش رو حفظ کنه جالبه وقتی دارم به این ماجرا فکر می کنم فقط یه چیزی به ذهنم می رسه :

تیم ملی ایران ؛ توی تیم ملی هم وقتی یکی از قماش این آقایان دارن مثلا کنار می کشن جنجال و غوغا و ماتم به پا می شه که مثلا وای فلانی داره میره و بدبخت می شیم هرچند همه هم با رفتنش شاد و خوشحالن ولی یه عده که از قبل آقایان دارن به نان و نوایی می رسن دلخورن بلاخره وقتی آقا نباشه این حضرات هم از لک و لک می افتن و چون تو خالی هستن و وابسته و آماتور و هیچکس براشون تره هم خورد نمی کنه سعی می کنن نگذارن این اتفال بیفته به هرصورت حضرت آقا وقتی جریان رو انطوری می بینه می شینه و برای خودش فکر می کنه و می فهمه که اگه بره کنار یعنی فاتحه از فردا برای ورود به یه جایی هم که تا دیروز براش حلوا حلوا می کردن هم دیگه کسی قبولش نداره و این یعنی پایان این آدم چون هیچکس نبوده و نخواهد شد فقط از روی اتفاق به این جا رسیده ؛ پس باید یه کاری بکنه و برای خودش پیشبینی یه پستی می کنه مثلا مدیر فنی تیم  و این یعنی همان بقا بدونه اینکه در تیر رس اتهامات باشه و از طرفی مسئولیت هیچی به گردنش نیست و کسی هم نمی تونه بازخواستش کنه

می بینین چقدر ما ایرانیها جالبیم خیلی باحالیم ؛ حالا این اتفاق داره در تمام عرصه ها تکرار می شه و این انجمن (....) هم یکی از همین مکانها ست

ولی باز جای شکرش باقیه که فلانی داره می زنه کنار و این خودش کلی از مشکلات را حل می کنه به تمام جامعه هنری فعال در این زمینه تبریک می گم

راستی ببخشید اگر خود سانسوی کردم چون نمی شه اسم بعضی آقایون رو برد و بعضی از خانمها را معرفی کرد چون فوری جبهه گیری شروع می شه و حضرات چاک دهانشان رو باز می کنن و هرچی از کوچه و خیابان در خاطر محترمشان باقی مونده بیرون میریزن ...منم واقعا حال ؛ حال گیری و این جور بازیها رو ندارم ؛ به هر صورت تو خود بخوان حدیث مفصل...

بازهم تبریک مرا بپذیرید

و این است پایان دیکتاتور ها که روزی خود مجازات می کردنند و امروز مجازات می شوند

 





تاريخ : چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧ | ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()

سلام
گاهی دلم از آسمان و زمین می گیرد آنقدر خسته و درمانده می شوم که اصلا خودم هم نمی دانم چه باید بکنم پناه می برم به دلخوشیهای الکی و بی خودی ؛ خستگی هم برای خودش آدابی دارد ولی من این آداب را هم رعایت نمی کنم دل مرده و دل زده ازهمه چیز و همه کس ؛ آنقدر خراب و داغان که حتی حوصله یک جواب سلام ساده را هم ندارم عصبی و خسته و بی توان دور از هرچه دلخوشی و شادی و لذت ؛ سرد از هرچه روابط به ظاهر قشنگ ؛
راستی مدتی می شود که با دختری به نام نانسی آشنا شده ام دختری زیبا و شیطون و تو دل برو از اون عروسکهایی که شاید خیلی ها دلشون براش غنج می زنه ؛ اکتیو و پر انرژی ؛ شوخ و سرحال و در عین حال بسیار با سیاست موجود عجیبی برای خودش کلی از اینکه اونو در کنار خودم دارم حال می کنم ولی .... یه جورایی توی روابطش با من فاصله هایی رو احساس می کنم که اذیتم می کنه میدونم اونم مثل خیلی از دوستانم یه روزی توی یه مشت علامت سوال منو ول می کنه و همه سوالهام بی جواب می مونه ولی چه کنم فعلا که نمی تونم به سادگی از کنار ش بگذرم ....
واقعیتش اصلا امروز از اون روزهاست که اخلاقم سگی و بد شده نمی دونم چرا و لی اصلا حال هیچی رو ندارم حتی نوشتن

تا بعد ....





تاريخ : دوشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٧ | ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()

چند عکس از عکسهای نوروزی براتون گذاشتم

 





تاريخ : شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧ | ۱:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()

سلام بر یکان یکان و پاکان سرزمین پایدرامان ایران
هم خونان اریایی من آیین نوروز قدمتی دارد به پایه زندگانی بشری ما بر روی این سرزمین و درازایی دارد به انداره گذشته ای که ما آریایی نژادان بدان فخر کنیم :
نوروز را گویند جمشید بنا نهاد روز بر تخت نشستنش که برابر شد با آغازین روز سال نو و آن را روز نو یا همان نوروز نام نهاد که هم به معنای شروع روزگار جدید و تولد زمین سبز از دل سرمای زمهریر زمستان است و هم به معنای آغازین روز سطلنت پر ابهت و با جلال و جبروت این پادشاه ایرانی بر زمین است ؛ در چنین زمانی بود که خراج گذاران سرزمینمان ایران به سرزمینمان آمده و هدایای خود را تقدیم جمشید می نموده اند
 آفرینش حرکت خورشید در بامداد نخستین روز فروردین از اولین درجه برج حمل شروع شد
چون جمشید در 1040 به پادشاهی رسید، پس از 421 سال از سلطنت او یعنی هنگامی که 1461 سال از آغاز تاریخ کیومرثی گذشته بود، خورشید سه باره در همان روز و همان ساعت که به نقطه اعتدال ربیعی یا جایی که در روز نخست از آنجا آغاز به گشتن کرده بود بازگشت یعنی در نخستین دقایق و ساعت  بامداد هرمزد از ماه فروردین قرار گرفت و دور سوم آغاز شد و جمشید نیز همچون کیومرث آن نوروز حقیقی را دریافت و جشن گرفت.
 یکی از آیین های ما آریایان آن است که در آخرین شب کهن سال و آخرین روز از ماه سیپنته آرمیتی(اسفند) آتشی بر می افروخته اند بر بلندای بام و آن را با نیایش به درگاه اهورمزد برافروخته نگاه می داشته ند تا بامداد روز اورمزد یا همان آغازین روز فروردین
آری برادر آریای من این است آن آیین پاک و بی الایش ما که باید زنده بماند و پایدار تا از گزند هر نامردمان به دور باشد و حافظ ایرانی بودن و اریایی بودنمان باشد
باشد که چنین شود
خرم باشید در پناه اهورمزد و میترا در سرزمین پاک و اصیلمان ایران





تاريخ : شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧ | ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فرازسالک | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.